جردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جردان . [ ج ُ ] (ع اِ) نره ٔ ستور یا عام است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (ذیل اقرب الموارد). ج، جَرداین . (منتهی الارب )(ذیل اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ نره ٔاسب . (دهار). ایر اسب . قضیب الفرس ؛ نره ٔ اسب . ◄ و فی المقاصد؛ الجردان، بالضم، آلت مردی . و فی المثل الجردان لایدفعه اسکتان . (یادداشت مؤلف ).
جردان . [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ جُرَد. (یادداشت مؤلف ).
جردان . [ ج ُ ] (اِخ ) وادیی است میان عمقین .(منتهی الارب ). وادیی است بین عمقین . (متن اللغة).