جرجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه مکنی به ابوعمر و ملقب بقنبل . وی درمکه می زیست و از محدثان بود و معروف شدن به جرجی ازجهت انتساب به جدش جرجه می باشد. (از لباب الانساب ).
جرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) بک صفا. وی رئیس محکمه ٔ استیناف بود و سپس وکالت دادگستری کرد. نسخه های خطی کمیاب عربی را برای خزانه ٔ تیموریه خریدو جمع آوری کرد. و کتاب بصائر النصیریه را با کمک عیسی افندی معلوف منتشر ساخت . (از معجم المطبوعات ).
جرجی . [ ج ُ ] (ص نسبی ) منسوب است بجرجه که جد محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه بود. (از لباب الانساب ).