جرجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرجس . [ ج ِ ج ِ ] (اِخ ) ابن العمیدبن الیاس معروف به مکین یا شیخ مکین که او را ابن العمید گویند. وی از مورخان نصاری و اصل او از تکریت و مولدش قاهره وساکن دمشق بود و در همان جا بسال ٦٧٢ هَ . ق . در گذشت . او راست : المجموع المبارک . این کتاب دو جلد است . و جلد اول آن تاریخ قدیم تا ظهور اسلام و جلد دوم از ظهور اسلام تا زمان ملک ظاهر است . (از اعلام زرکلی ).
جرجس . [ ج ِ ج ِ ] (معرب، اِ) پشه ٔ ریز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پشه . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). ◄ گلی که به آن مهر کنند. ◄ موم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قِرقِس معرب جرجشت . (از حاشیه ٔ المعرب جوالیقی ص ٢٧٠). رجوع به قرقس و جرجشت شود. ◄ کتاب . (منتهی الارب ).
جرجس . [ ج ِ ج ِ ] (اِخ ) به عقیده ٔ فریتاک همان جرجیس است . (از دزی ). رجوع به جرجیس شود.