جرجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرجر. [ ج ِ ج ِ ] (ع اِ) نخود. ◄ باقلا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). باقلای صغیر. (یادداشت مؤلف ).جَرجَر. (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). ♦ جرجر مصری ؛ ترمس . ج، جراجر. (یادداشت مؤلف ). ◄ شتر بسیارآواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تره تیزک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). جرجیر. (ازمنتهی الارب ) (متن اللغة). شکاعی . (مهذب الاسماء).
جرجر. [ ج َ ج َ ] (ع اِ) خرمن کوب آهنی . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ گردون . (مهذب الاسماء). ◄ باقلا. جَرجَر. (متن اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تره تیزک . اللغة). جرجیر. (از متن اللغة). ◄ نخود. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظ-م الاطب-اء). جِرجِر.(منتهی الارب ) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). ◄ شکاف شکاف زیرا که جر شکاف هر چیز است عموماً و شکاف زمین مثل آب کند خصوصاً. (آنندراج ) : آیینه ٔ حسود ترا موریانه خورد نی نی که کرد صورت او جرجر آینه . باقر کاشی (از آنندراج ).
جرجر. [ ج ِ ج ِ ] (اِ صوت ) در تداول عامه صدای پاره کردن کاغذ. (یادداشت مؤلف ). آواز دریدن کاغذ و جامه ٔ آهاردار. حکایت صوت پاره کردن کاغذ یا جامه . نام آواز دریده شدن پیاپی کاغذ و پارچه و مانند آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ جرجرکردن ؛ پاره کردن . تکه تکه کردن .