جدح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدح . [ ج ِ دِ ] (ع اِ) کلمه ای است که بدان بز را زجر کنند. (ذیل اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
جدح . [ ج َ ] (ع مص ) شورانیدن پِسْت را. (منتهی الارب ). خلط. (اقرب الموارد).عن اللیث : جدح السویق فی اللبن ونحوه اذا خاضه بالمجدح حتی یختلط. (از اقرب الموارد). پِسْت تر کردن به آب . (آنندراج ). مرطوب ساختن پِسْت به آب . (از اقرب الموارد). بله بشیی ٔ من الماء. (از اقرب الموارد).