فرهنگ لغت

جدا افتادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جدا افتادن . [ ج ُ اُ دَ ] (مص مرکب ) دور افتادن . جدا ماندن . دور ماندن : میکند از دیده ٔ یعقوب روشن خانه را تا ز یوسف بوی پیراهن جدا افتاده است . صائب (از آنندراج ).

معنی جدا افتادن | فرهنگ لغت