جحاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحاف . [ ج َح ْ حا ] (اِخ ) محله ای است به نیشابور. (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ) (مرآت البلدان ).
جحاف . [ ج ُ ] (ع مص ) رفتن شکم از ناگوارد شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روان شدن شکم از هیزه . (آنندراج ). ◄ (اِ) موت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرگ همگانی . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) آن رود که هرچه پیش آید ببرد. (مهذب الاسماء). ♦ سیل جحاف ؛ سیل که زمین را بکاود و ببرد هرچه هست . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ♦ موت جحاف ؛ مرگی که ببرد و نابود سازد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
جحاف . [ ج َح ْ حا ] (اِخ ) ابن یمن . وی از طرف الناصر عبدالرحمن بن محمد به منصب قضاوت بلنسیه منصوب شدو در غزوالروم بسال ٣٢٧ هَ . ق . در اندلس کشته شد وفرزندان وی پس از او به قضاء آن محل اشتغال داشتند.او از رجال حدیث بشمار است . (از الاعلام زرکلی چ ٢).