جثی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جثی . [ ج ِ ثی ی ] (ع ص، اِ) ج ِ جاثی .(از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بزانو نشینندگان . (آنندراج ) : و نذر الظالمین فیها جِثیا. (قرآن ٧٢/١٩). جُثی ّ. (قطر المحیط).
جثی . [ ج ُ ثا ] (ع اِ) ج ِ جثوة. رجوع به جُثوَة شود. ♦ جثی الحرم ؛ سنگ پاره های یکجا فراهم نهاده بر حدود حرم . (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (آنندراج ). ۩ سنگهای گرداگرد حرم که بر آن ذبح کردندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بت . (آنندراج ). بتها که قربانیها بر آن ذبح میکنند. (از قطر المحیط).
جثی . [ ج ُ ثی ی ] (ع مص ) بزانو نشستن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). به هر دو زانو نشستن . (آنندراج ). ◄ ایستاده شدن بر سر انگشتان . (از قطر المحیط) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ایستادن بسرانگشت پای . (آنندراج ). ◄ (ص، اِ) جِثی ّ. رجوع به جِثی شود.