فرهنگ لغت

جبین مالیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جبین مالیدن . [ ج َ دَ ] (مص مرکب )روی بر خاک نهادن . فروتنی و کرنش کردن : خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم گهی خاک درش بوسم گهی رو بر زمین مالم . فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی ).

معنی جبین مالیدن | فرهنگ لغت