جبور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبور. [ ج ُ ] (ع مص ) نیکو کردن حال کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ توانگر گردانیدن کسی را. ◄ بستم بر کاری داشتن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ شکسته بستن . (منتهی الارب ). اصلاح کردن استخوان شکسته . (از ناظم الاطباء). ◄ نیکوحال شدن . ◄ درست شدن شکسته . (از منتهی الارب )(آنندراج ). جَبر. (منتهی الارب ). رجوع به جبر شود.