جبری شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبری شدن . [ ج َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پیرو عقیده ٔ جبر مذهبی شدن . قائل بجبر شدن . کیش جبر مذهبی را برگزیدن : در هر آن کاری که میلت نیست و خواست اندر آن جبری شوی کاین از خداست . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبری شدن . [ ج َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پیرو عقیده ٔ جبر مذهبی شدن . قائل بجبر شدن . کیش جبر مذهبی را برگزیدن : در هر آن کاری که میلت نیست و خواست اندر آن جبری شوی کاین از خداست . مولوی .