جایگیر شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جایگیر شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقررشدن . استوار شدن . مستقر شدن . جاگیر شدن . ◄ محترم بودن . درمقام عالی بودن . (ناظم الاطباء). ♦ جایگیر شدن در دل کسی ؛ مورد پسند او شدن . محبوب او شدن . ♦ جایگیر شدن در دماغ کسی ؛ فکر او را بخود مشغول داشتن . ♦ جایگیر شدن سخن در دل کسی ؛ باور او شدن . پذیرفته ٔ وی گشتن : چو گشت این سخن بر دلش جایگیر بفرمود تا پیش او شد دبیر. فردوسی .