جایز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- روا.<BR>۲- مباح.<BR>۳- نافذ. ؛ ~ُ ~الخطا لغزش پذیر، دارای احتمال و امکان اشتباه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- روا. ۲- مباح. ۳- نافذ. ؛ ~ُ ~الخطا لغزش پذیر، دارای احتمال و امکان اشتباه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جایز. [ ی ِ ] (ع ص ) جائز. ج، اَجوُز. اَجوِزَ، جوزان، جیزان و جوائِز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روا. مشروع . حلال . مأذون . پروانگی . (ناظم الاطباء). سایغ. مباح . مُسَوَّغ . مُسَغَّب . مُسغَب . مُجاز : و هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. (کلیله و دمنه ). در احکام مروت غدر بچه تأویل جایز توان داشت . (کلیله و دمنه ). آنگه ار منبل شوی جایز بود کانچه خواهی و آنچه جوئی آن شود. مولوی . رجوع به جائز شود. ◄ ممکن . شایسته . (ناظم الاطباء). ◄ ادغام جایز. رجوع به ادغام شود. ◄ عقد جایز. رجوع به عقد شود.
مترادف و متضاد واژهدان
حلال، روا، شایست، مباح، مجاز روان، نافذ (متضاد: ناروا)
واژگان فارسی سره واژهدان
روا، شایسته، سزاوار، سزا، درخور، پسندیده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی