جای کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جای کردن . [ ک َدَ ] (مص مرکب ) تصمیم گرفتن . عازم شدن : پس اهریمن بدکنش رای کرد بدل کشتن جانور جای کرد. فردوسی . ◄ منزل گزیدن : در آن صحن بهشتی جای کردند ملک را بارگه بر پای کردند. نظامی . جاودان قصر تعالیت چنان باد که مرغ نتواند که بر آن جای کند غیرهمای . سعدی .