جای ضرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جای ضرور. [ ی ِ ض َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طهارتخانه . و این فارسی هندوستان است و اهل ایران ضروری و قدم جا و آبخانه گویند. (بهار عجم ) (آنندراج ). مؤلف آئین اکبری آنرا صحت خانه نام گذاشته . (از بهار عجم ) (آنندراج ). بیت الخلاء. (ناظم الاطباء). بیت الفراغ . متوضاء. طهارت جای . دارالحدث . مستراح . آفتابه خانه . ادب خانه . آب خانه . آبستگاه . آبشنگه . آبشتنگه . (مجموعه ٔ مترادفات ) : در حقیقت مرد دنیادار کوری بیش نیست مال و جاهش مایه ٔ عجب و غروری بیش نیست پا منه آنجا مگر بهر قضاء حاجتی خانه ٔ اهل دول جای ضروری بیش نیست . شاه اسماعیل ذبیح (از مجموعه ٔ مترادفات ).