جای شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جای شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جاگرفتن . ساکن شدن : تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من هیچکس می نپسندم که بجای تو بود. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جای شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جاگرفتن . ساکن شدن : تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من هیچکس می نپسندم که بجای تو بود. سعدی .