جاگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاگیر. (اِ مرکب ) پاره ای از زمین که سلاطین و امرا و منصب داران و مانند آن دهند تا محصول آن را از کشت و کار هرچه پیدا شود متصرف گردند و به اصطلاح ارباب دفاتر سلاطین هندوستان تیول و قدری از ملک که عوض ماهانه تنخواه نمایندو اینکه در اشعار بعضی از متأخرین ایران واقع شده زبان خودشان نیست . ◄ اقطاع . (آنندراج ).
جاگیر. (اِخ ) (شیخ ...) یکی از مشایخ صوفیه و از مریدان ابوالوفاء بود. ابوالوفاء بر وی ثنا گفته و طاقیه ٔ خود را بدست شیخ علی هیئتی برای وی فرستاده است . همو گفت : من از خدای تعالی، درخواستم که جاگیر را از جمله ٔ مریدان من گرداند خدای تعالی وی را بمن ببخشید. وی اصلاً از کردان و در صحرای عراق بود و بعداً به سامره رفت و آنجا متوطن شد و بسال ٥٩٠ هَ . ق . در همانجا از دنیا درگذشت . از سخنان اوست : من شاهد الحق عزوجل فی سره سقط الکون من قلبه، ما اخذت العهد علی احد حتی رأیت اسمه مرقوماً فی اللوح المحفوظ من جملة مریدی . مریدان او کراماتی از برای او ذکر کرده اند و او را سخت بزرگ میدانند. (از نفحات الانس جامی چ تهران ص ٥٣٦). و رجوع به تاریخ گزیده شود.