جاگرم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاگرم کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قرار گرفتن . (آنندراج ). اندکی نشستن : عجب سرد آمد این کاخ دل انگیز که تا جاگرم کردی گویدت خیز. نظامی . ◄ کنایه از مراقبه ٔ رفتن بود. (آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاگرم کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قرار گرفتن . (آنندراج ). اندکی نشستن : عجب سرد آمد این کاخ دل انگیز که تا جاگرم کردی گویدت خیز. نظامی . ◄ کنایه از مراقبه ٔ رفتن بود. (آنندراج ).