جاویش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاویش . (اِخ ) سلیمان بن خلیل بن بطرس ملقب به جاویش اللبنانی که در بیروت میزیسته است . او راست کتاب : «التحفةالسنیة فی تاریخ القسطنطنیة». این کتاب در ١٨٧٣ و ١٨٨٧ م . در بیروت بطبع رسیده است . (از معجم المطبوعات ).
جاویش . (معرب، اِ) معرب چاووش : و دخل بغداد [ مؤیدبن عطاف آلالوسی الشاعر الادیب ] فی ایام المسترشد فصار جاویشاً. (یادداشت مؤلف ازمعجم الادباء ج ٧ ص ١٩٩ س ١٨). در دزی چنین آمده : جاویش یا جاووش لغت ترکی است . جمع آن جاویشیه است . در مصر در زمان ممالیک جاویشیه ها ٤٠ تن بودند که جزو سربازان بشمار میرفتند و بسبب جرأت و جلادت خود امتیازی داشتند و رسم بر این بود که هنگام حرکت سلطان در مواقع رسمی پیشاپیشش آواز میخواندند. اینان بدو دسته تقسیم میشدند و هر یک ترجیعی میخواند که با آنچه دیگری تکرار میکرد اختلاف داشت . ◄ صاحب منصبی که درجه ٔ پائین داشته و مأموریتهای مختلفی به وی داده میشد. (از دزی ج ١). و رجوع به چاوش و چاووش شود.
جاویش . (اِخ ) عبدالعزیز. او راست کتاب : غنیةالمؤدبین فی الطرق الحدیثة للتربیة و التعلیم . این کتاب در ١٣٢١ هَ .ق . درمطبعةالشعب بطبع رسیده است . (از معجم المطبوعات ).