جانب داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانب داشتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب )رابطه داشتن . پیوند داشتن . مربوط بودن : نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری کز آنجانب که او باشد صبا عنبرفشان آید. سعدی . رجوع به جانب شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانب داشتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب )رابطه داشتن . پیوند داشتن . مربوط بودن : نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری کز آنجانب که او باشد صبا عنبرفشان آید. سعدی . رجوع به جانب شود.