جامی | هفت اورنگ | سلامان و ابسال | بخش ۲۵ - مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بیآن معهود نیست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از شه یونان حکیم تیزهوش کرد چون افسانه فرزند گوش گفت شاها هر که او شهوت نراند در غم محرومی از فرزند ماند چشم عقل و علم کور از شهوت است دیو پیش دیده حور از شهوت است هر کجا غوغای شهوت کرد زور میبرد از دل خرد از دیده نور سیل شهوت هر کجا طوفان کند خانه اقبال را ویران کند راه شهوت پر گل و لای بلاست هر که افتاد اندرین گل برنخاست هر که یک جرعه میشهوت چشید تا ابد روی خلاصی را ندید زان میاندک به حرمت خوار شد کاندکش مستدعی بسیار شد از میاندک چو یک جرعه چشی در مذاق تو نشنید زان خوشی آن خوشی در بینیات گردد مهار در کشاکش داردت لیل و نهار تا نبازی جان به راه نیستی نبودت ممکن کزان باز ایستی