جامه دان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جامه دان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) صندوق و خانه ای که رخوت پوشیدنی و غیرپوشیدنی در آن بگذارند. (برهان ). اکثر اطلاق آن بر صندوق و امثال آن کنند که از چرم دوزند برای نگه داشتن جامه و گاهی بمعنی جامه خانه نیز آمده . (آنندراج ). جامدان . (ناظم الاطباء). وعاء.صوان الثوب . (منتهی الارب ). صیان الثوب . (منتهی الارب ).وجاء. (منتهی الارب )... حقیبه . (دهار). شریط. عیبه . میدع . میداعة. میدعه . عکیم . (منتهی الارب ). مبناة؛ وعاءالثیاب . (المعرب جوالیقی ص ٤٧). چمدان : گر برنهم بهم قصب و اطلس ترا تنگ آید از فراخی آن جامه دان شکر. کمال اسماعیل (از آنندراج ). جامه دانی دارد آن سیمین زنخ کاندروگم میشود کالای من . سعدی . چراغ اطلس گلگون به جامه دان شمعی است که آفتاب به پروانه داشتن مستور. نظام قاری . رجوع به جامدان شود. ◄ مفرش . (ربنجنی ). مفروش . (دهار).