جاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) (عا.) دو زن که همسرِ دو برادر باشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) (عا.) دو زن که همسرِ دو برادر باشند.
[ ع. ] ۱- (ص.) روان. ۲- زمانی که در آن هستیم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاری . (اِخ ) ابوعبداﷲ سعدبن نوفل جاری . از عمال و حکام عمر بود. (الانساب سمعانی ).
جاری . (اِخ ) دهی است به بحرین . ◄ کوهی است شرقی موصل .
جاری . (اِخ ) نام یکی از حکمای هند بود و او را درطب و نجوم تصانیفی است که هندیان به آنها عمل کنند و بسیاری از آنها به عربی ترجمه شده است . (عیون الانباء ج ٢ ص ٣٣). و رجوع به همان کتاب صفحه ٔ مذکور شود.
مترادف و متضاد واژهدان
روان، ساری، سیال جریان عادله، فعلی رایج، شایع، عادی، متداول، معمول جاریه
فرهنگ طیفی واژهدان
جریاندار، روان، ساری، سیلآسا، غران، خروشان، جوشان، مواج، متموج، بارانی زمزمهکنان متحرک، باز [فعلی، الزامآور، قانونی، رعایتکننده،]
واژگان فارسی سره واژهدان
روا، کنونی، رونده، روان، روا، رایج