ثور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثور. [ ث َ ] (ع مص ) ثوران . انگیخته شدن گرد و دود و مانند آن . انگیخته شدن خشم و فتنه . ◄ برجستن به غضب برای زدن کسی . ◄ برانگیخته شدن . ◄ برآمدن حصبه و سرخجه بر اندام . ◄ برجستن سنگ خوار و ملخ و جز آن . ◄ ظاهر شدن خون . ◄ بهیجان آمدن دل . ◄ برآمدن آب و روان گردیدن آن .
ثور. [ ث َ] (اِخ ) ابن یزید. محدث است و از ابوعمر عبداﷲ بن عامر الیحصبی روایت کند.
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) پدر بطنی است از مضر و منسوب بدان قبیله است سفیان بن سعید ثوری .