ثوران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثوران . [ ث َ وَ ] (ع مص )ثور. برانگیخته شدن . ◄ برخاستن گرد و دود و فتنه . برآمدن گرد و دود. ◄ برجستن سنگ خوار و ملخ . ◄ ظاهر شدن خون . ◄ برآمدن گره بر اندام . ◄ برآمدن حصبه بر اندام : ثارت به الحصبة. ◄ بهیجان آمدن دل و روان گردیدن آب . ◄ خاستن به سوی کسی برای زدن او. (زوزنی ).