ثوبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثوبان . [ ث َ وَ ] (ع مص ) ثوب . ثُؤب . بازگشتن پس از رفته بودن . ◄ ثوبان مردم ؛ گرد آمدن ایشان . ◄ ثوبان جسم ؛ فربهی گرفتن پس از لاغری از مرض . ◄ ثَوبان حوض ؛ پر آب شدن یا نزدیک به پری شدن آن . ◄ ثَوبَان ماء؛ گرد آمدن آب پس از رفته بودن .
ثوبان . [ ث َ ] (اِخ ) نام دو تن از صحابه ٔ کرام است .
ثوبان . [ ث َ ] (اِخ ) ابن بجدد مکنی به ابی عبداﷲ او از آزاد کردگان رسول صلوات اﷲ علیه و از حمیر یمن است . وی به حضر و سفر ملازم خدمت رسول (ص ) بود و پس از رحلت پیغمبر مدتی بشام و زمانی به رمله و گاهی به مصر و در آخر در حمص اقامت داشت و در فتح مصر حاضر بود و بسال ٥١ هَ . ق . (و بقولی ٥٥) در حمص وفات کرد. از او روایات بسیار منقول است . (قاموس الاعلام ).