ثناخواندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثناخواندن . [ ث َ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) مدح کردن : از آن پس ثنا خواند بر شهریار چنان چون بود درخور نامدار. فردوسی . همانکه آنش ثنا خواند اینش لعنت کرد بسوی آن حجری بود و سوی این گهری . ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثناخواندن . [ ث َ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) مدح کردن : از آن پس ثنا خواند بر شهریار چنان چون بود درخور نامدار. فردوسی . همانکه آنش ثنا خواند اینش لعنت کرد بسوی آن حجری بود و سوی این گهری . ناصرخسرو.