ثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثم . [ ث َم م ] (ع مص ) گرد کردن . فراهم آوردن . ◄ پاسپر کردن . ◄ نیکو کردن . ◄ چیزی به اصلاح آوردن . ◄ رُفتن خانه و جای . ◄ مرمت کردن : کنا أهل ثَمة و رمّة. ◄ جعجع الدهر بی عن ثَمَة و رَمّة؛ أی عن قلیله و کثیره . ◄ فراهم و گرد آوردن چیزی را. (و استعمال آن در گیاه بیشتر است ). ◄ ثم ّ یده بالحشیش ؛ بعلف مالید دست را. ◄ ثمت الشاة النبت ؛ برکند گوسپند گیاه را از بن . ◄ ثم ّ طعام ؛ خوردن همه ٔ طعام بد و نیک آن را.
ثم . [ ث َم ْ م َ ] (ع ق ) آنجا. ثَمَّة : هست احول را در این ویرانه دیر گونه گونه نقل نو که ثم ّ خیر. مولوی .
ثم . [ ث ُم م ] (ع اِ) قماش مشکهای آب و آوندها، مالهم ثم ّ و لا رم ّ. مایملک ثّما و لا رَمّا، هیچ ندارند. هیچ ندارد.