ثمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثمد. [ ث َ ] (اِخ ) موضعی است در بطن ملیحة که آن را روضةالثمد نامند. ◄ بطنی است از تیم بنی جریرة. ◄ ابرق الثمدین، نام جائی است . (مراصد الاطلاع ).
ثمد. [ ث َ ] (ع مص ) تهی دست گردانیدن از کثرت سؤال سائلان مرد را. ◄ برکشیدن آب مرد را از بس آرامش . ◄ فربه گردیدن .
ثمد. [ ث َ / ث َ م َ / ث َ م ِ ] (ع اِ)آب اندک بی ماده یا آب باقی در زمین هموار و سخت یا آبی که در سرما ظاهر شود و در گرما خشک . ج، ثِماد.