ثلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثلل . [ ث َ ل َ ] (ع مص ) ثل . هلاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ هلاک شدن . ◄ افتادگی دندان . ◄ سرگین انداختن ستور. ◄ ویران شدن . ◄ ثل یا ثلل بئر؛ گل برآوردن از چاه . لاروبی چاه . ◄ ثلل تراب مجتمع؛ جنبانیدن آن را، یا شکستن طرفی از اطراف آن یا منهدم کردن . و همچنین است ثل یا ثلل کثیب . ◄ ثلل دار یا ثل دار؛ ویران کردن خانه را و آن چنان باشد که بن دیوار بر کنند و سپس دیوار را بجنبانند تا در افتد. ◄ ثلل تراب در بئر؛ انباشتن خاک را در چاه . ◄ ثلل دراهم ؛ فروریختن درهم ها را. ◄ ثل اﷲ عرش فلان ؛ نفرین است و معنی آن، میراند او را و ببرد ملک او را.
ثلل . [ ث َ ل َ ] (ع اِ) ج ِ ثُلّة.
ثلل . [ ث ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ ثِلّة. گوسپندان بسیار.