ثقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) گران شدن.<BR>۲- (مص م.) آزمودن وزن چیزی در دست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تفاله هر چیزی. ۲- دُرد شراب.
(ثِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) گران شدن. ۲- ظاهر شدن آبستنی زن. ۳- (اِمص.) سنگینی، گرانی. ۴- (اِ.) رخت و بار و بنه مسافر. ۵- کالای خانه. ۶- گناه، اثم. ۷- گنج زمین. ۸- دفینه زمین. ؛ ~ سامعه سنگینی گوش. ؛ ~ معده سوء هاضمه. ؛ قوه ~ قوه جاذبه زمین. ؛ مرکز ~ نقطهای است که همه قوه جاذبه وارد از زمین در آن جا تمرکز یابد.
(ثَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) گران شدن. ۲- (مص م.) آزمودن وزن چیزی در دست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثقل . [ ث َ ق ِ ] (ع مص ) سست و کاهل شدن . ◄ گران شدن به وزن .
ثقل . [ ث ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ ثقیل .
ثقل . [ ث َ ] (ع اِمص ) سنگینی . گرانی . ◄ (مص ) گران شدن آزمودن وزن بدست . ◄ چربیدن و افزون آمدن چیزی بر چیزی در وزن . ◄ گوسفند را دروا کردن برای سنجیدن گوشت . ◄ سخت بیمار شدن . ◄ سنگین شدن بیماری کسی . ◄ ثقلت المراءة؛ گران شد زن و ظاهر شد آبستنی وی . ◄ ثقل عرفج ؛ تازه و ترگردیدن شاخ آن . ثقل ثمام ؛ تر و تازه گردیدن ثمام .
مترادف و متضاد واژهدان
بارسنگینی، سنگینی، گرانی، ورز، وزن دشواری، سختی (متضاد: سبکی)
واژگان فارسی سره واژهدان
گرانی، گرانی، سنگینی، سنگین شدن، رودل، دلدرد