ثقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثِ قَ) [ ع. ثقة ]<BR>۱- (مص ل.) اعتماد کردن، به کسی اعتماد داشتن.<BR>۲- (ص.) کسی که مردم به او اعتماد کنند.<BR>۳- (اِ.) اطمینان، استواری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثِ قَ) [ ع. ثقه ] ۱- (مص ل.) اعتماد کردن، به کسی اعتماد داشتن. ۲- (ص.) کسی که مردم به او اعتماد کنند. ۳- (اِ.) اطمینان، استواری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثقت . [ ث ِ ق َ ] (ع اِمص ) اطمینان . ◄ خاطر جمعی : هر سخن که از سر نصیحت ... رود... به راداء آن دلیری نتوان کرد مگر به عقل ... شنونده ثقتی تمام باشد. (کلیله و دمنه ). و اگر خردمندی به قلعه ای پناه گیرد و ثقت افزاید... البته به عیبی منسوب نگردد. (کلیله و دمنه ). ◄ استواری . (غیاث اللغة). ج، ثقات . و رجوع به ثقه شود.
ثقت . [ ث ِ ق َ ] (ع مص ) استوار داشتن . ◄ اعتماد کردن . ◄ درست شدن .