ثفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- کنجاره، تفاله.<BR>۲- آن چه از مایعی ته نشین شود.<BR>۳- تیرگی شیر و روغن.<BR>۴- آن چه از معده دفع شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کنجاره، تفاله. ۲- آن چه از مایعی ته نشین شود. ۳- تیرگی شیر و روغن. ۴- آن چه از معده دفع شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثفل . [ ث ُ ] (ع اِ) (شاید معرب از تفاله ٔ فارسی ) تفاله . کنجاره . ◄ لفاظة. ◄ دردی . ته نشین آب و دواء و جز آن . ثافل . تیرگی شیر و روغن . درشت پس افتاده ٔ از چیزی فشرده . ثجیر. جرم : گر هوا و نار را سفلی کند تیرگی و دردی و ثفلی کند. مولوی . ◄ دانه . ◄ سفره ٔ زیر دستاس . ◄ ثفل روغن . کداده . تِلزَه . ◄ سرگین . ثفل غذاء. آنچه دفع شود از معده : هرچند طعام خوشتر ثفل وی گنداتر.(کیمیای سعادت ).
ثفل . [ ث َ ف ِ ] (ع ص، اِ) کسی که دُرد خورد. ثفل خوار.
ثفل . [ ث َ ] (ع مص ) ثفل رَحی ؛ سفره گستردن زیر دست آس . ◄ ثفل شی ٔ، پراکنده کردن آن به یک بار (از منتهی الارب ).