ثعلبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثعلبة. [ ث َل َ ب َ ] (اِخ ) ابن زیدبن الحارث بن حرام بن غنم بن کعب بن سلمةبن سعدبن علی بن ساردةبن یزیدبن جشم بن خزرج الانصاری الخزرجی الملقب بالجدع . موسی بن عقبه گوید ثعلبه غزوه ٔ بدر را درک کرده و در طائف کشته شد. ابن ثعلب پدر ثابت صحابی و خود نیز از صحابه است . ابن منده او را ثعلبةبن الجدع آورده و لقب او را نام پدر وی قرار داده است و در جائی دیگر او را ثعلبةبن حارث نامیده و نام جد ثعلبة را بجای نام پدر وی گذاشته است . و ابوموسی و ابن فتحون وی را ثعلبه بن حرام گفته اند و از این جهة، در بادی نظرچنین می نماید که سه تن باشند ولی ظاهراً این سه نام از یک کس است . رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنه ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٠٦ و ٢٠٧ و رجوع به امتاع الاسماع ج ١ ص ٩٠ شود.
ثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن سلام . صحابی و برادر عبداﷲ ابن سلام است . ابو عمر آرد که طبری بروایت مقطوع، از ابن جریح آورده است که این ثعلبه یکی از کسانی است که آیه ٔ «من اهل الکتاب امة قائمة» (قرآن ١١٣/٣) در باب آنان نازل شده است . رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنه ٔ ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٠٧ شود.
ثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن سوید انصاری . برادر اویس بن سوید انصاری صحابی است و ابن فتحون ثعلبه را نیز در شمار صحابه آورده است . رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنه ٔ ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٠٧ شود.