ثعبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثعبان . [ ث ُ ] (ع اِ) مار بزرگ . مار عظیم . اژدها.(غیاث اللغة) (نصاب الصبیان ) (السامی فی الاسامی ). اژدر. (بحر الجواهر). یا خاص است به مار نر. یا مطلق مار است . تنین . برغمان . برسان . ج، ثعابین : میر موسی کف، شمشیر چو ثعبان دارد دست فرعون و جنودش کند ازما کوتاه . منوچهری . در کف او بزخم فرعونان نیزه ٔ سرگرای ثعبان باد. چو هنگام عزائم زی معزّم بتک خیزند ثعبانان ریمن . منوچهری . روز در چشم من چو اهرمنست بند بر پای من چو ثعبانیست . مسعود سعد. دست موسی گشت گوئی عارض رخشان او زلف او ثعبان موسی چشم او چون سامری . معزی .
ثعبان . [ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ ثعب . آبراهه های وادی . ج، ثعابین .