ثبوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثُ) [ ع. ] <BR>۱- (مص ل.) استوار شدن، استقرار یافتن.<BR>۲- بر جای ماندن، ایستادن.<BR>۳- ثابت شدن امری با دلیل و برهان.<BR>۴- (اِمص.) پایداری، دوام.<BR>۵- استواری، استقرار.<BR>۶- تحقق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) استوار شدن، استقرار یافتن. ۲- بر جای ماندن، ایستادن. ۳- ثابت شدن امری با دلیل و برهان. ۴- (اِمص.) پایداری، دوام. ۵- استواری، استقرار. ۶- تحقق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبوت . [ ث ُ ] (ع مص ) ایستادن . برجای ماندن . بُروک . تبراک . قرار گرفتن . ◄ استوار شدن . پایداری . استقرار. ◄ مداومت . ◄ مواظبت . ◄ ثابت شدن . تحقق . ◄ حکم بوجود نسبت . ◄ ثَبت . صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: نزد اشاعره با لفظ کون و وجود مرادف باشد و نزد معتزله اعم از کون است و شرح آن در ذکرلفظ کون بیاید هم چنین در ذکر لفظ معلوم در این باب بیاناتی ایراد شود. و نیز اطلاق بر وقوع و ایقاع نسبت شود. و شرح آن نیز در لفظ نسبت گفته آید - انتهی . ♦ به ثبوت رسانیدن ؛ درست کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
استقرار، پابرجایی، استواری پایداری، دوام اثبات، تایید، تحقق
واژگان فارسی سره واژهدان
پا برجا ماندن، ایستایی