ثبات کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ]<BR>۱- (مص ل.) پایداری کردن، استقامت ورزیدن.<BR>۲- ثابت شدن، پایدار ماندن.<BR>۳- مقاومت کردن.<BR>۴- (اِمص.) پایداری، استقامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] ۱- (مص ل.) پایداری کردن، استقامت ورزیدن. ۲- ثابت شدن، پایدار ماندن. ۳- مقاومت کردن. ۴- (اِمص.) پایداری، استقامت.