ثبات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثَ بّ) [ ع. ] (ص.) ثبت کننده، کارمندی که نامهها را در دفتری مخصوص ثبت میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بر جای ماندن، پایدار بودن. ۲- دوام یافتن، پایدار بودن. ۳- (اِمص.) پایداری. ؛ ~ عزم راسخ عزمی، ثابت عزمی. ؛ ~ قدم استقامت، پایداری.
(ثَ بّ) [ ع. ] (ص.) ثبت کننده، کارمندی که نامهها را در دفتری مخصوص ثبت میکند.
(ثُ) (اِ.) دردی که آدمی را از حرکت بازدارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبات . [ ث َب ْ با ] (ع ص، اِ) آنکه در دوائر و ادارات دولتی و شرکتها و تجارتخانه ها نامه های رسیده را در دفاتر مخصوص ثبت کنند.
ثبات . [ ث ِ ] (ع اِ) بند برقع. ◄ تسمه و مانند آن که بدان پالان را بندند. دوالی که پالان بدان استوار کنند.
ثبات . [ ث َ ] (اِخ ) میرمحمد عظیم . یکی از شعراء هندوستان پسر میرمحمد افضل متخلص به ثبات مولد او بسال ١١٢٢ هَ . ق . در اﷲآباد و وفات وی بسال ١١٦١ هَ . ق . بوده است و از اشعار اوست : بخت بد گر برد از کوی توام سوی بهشت پرسم از حور که آن سایه ٔ دیوار کجاست .
فرهنگ طیفی واژهدان
پایندگی، دوام، تداوم، دیرگذری، بقا، استمرار، ماندگاری، استقامت، تعادل، موازنه، ثبوت، پایداری جاودانگی، ابدیت چیز ثابت مقاومت، استحکام
واژگان فارسی سره واژهدان
پایستگی، پایداری، پا برجایی، آرامش، استواری