تیپ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ] (اِ.)<BR>۱- نمونة شاخص از یک دسته، نوع، جنس و صنف.<BR>۲- واحدی در نظام کمتر از لشکر، بیشتر از هنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) ۱- نمونه شاخص از یک دسته، نوع، جنس و صنف. ۲- واحدی در نظام کمتر از لشکر، بیشتر از هنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیپ . (اِ)دسته . گروه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نمونه ٔ بارز یکدسته . نوع جنس . صنف . (فرهنگ فارسی معین ). به این معنی ظاهراً از کلمه ٔ تیپ فرانسه مأخوذ است : جماعت افغان که قزلباشیه را مستعد حرب دیدند لشکر خود را سه تیپ کرده یک دسته در میان و دو دسته از دو طرف ... (مجمل التواریخ گلستانه از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ لشکری که مرکب از دو فوج یا بیشتر است و صاحب منصب آن سرتیپ گفته میشود. (فرهنگ نظام ). واحدی در نظام که در تشکیلات کنونی شامل چند هنگ (فوج ) است و هر لشکر شامل چند تیپ . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ متصل به یکدیگر. بی درز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ به تیپ یکدیگر زدن ؛ در تداول به معنی منازعه کردن . (از فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
یگان نظامی، سه گردان جنس، صنف، سنخ، نوع گروه نمونه وضع ظاهر، سرووضع، شیوه لباس پوشیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
چهرمان