تیزنگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزنگر. [ ن ِ گ َ ] (نف مرکب ) شاهی البصر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیزنظر. خیره نگر : (مریخ دلالت کند بر)... تیزنگر گربه چشم . (التفهیم بیرونی ). گیسوی چنگ و رگ بازوی بربط ببرید گریه از چشم نی تیزنگر بگشائید. خاقانی .