تیزنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزنا. (اِ مرکب ) محل تیزی تیغ و شمشیر و امثال آن باشد. (برهان )(ناظم الاطباء). جای تندی شمشیر و امثال آن چه «نا» به معنی محل است مانند تنگنا و درازنا و فراخنا و پهنا... (انجمن آرا) (آنندراج ). تیزنای . حد. لبه . دم . لب . تیزه . طرف برنده ٔ چیزی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و حد شمشیر، تیزنای او بود. (تفسیر ابوالفتوح رازی از یادداشت ایضاً): الغراب ؛ تیزنای تبر. (السامی فی الاسامی از یادداشت ایضاً) : ز وصف تیغتوزان قاصرم که اندیشه بریده گشت چو بر تیزناش کرد گذر. جمال الدین اصفهانی . ◄ زانوی پای اسب . (ناظم الاطباء). ◄ نوک . تیزنای چیزی یا عضوی، آن سوی که تیز بود. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): القرنه ؛ تیزنای پیکان . (السامی فی الاسامی، یادداشت ایضاً): حرف الجبل ؛ تیزی نای سر کوه . (ایضاً). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.