تیزعنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزعنان . [ ع ِ ] (ص مرکب ) تندرفتار. تیزتگ . جلد و تندرو. سریعالسیر : ره بر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز. منوچهری . نوفل ز نفیر و زاری او شد تیزعنان به یاری او. نظامی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.