تیزدولت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزدولت . [ دَ / دُو ل َ ] (ص مرکب ) آنکه دارای بخت و دولت مستعجل باشد. (ناظم الاطباء) : تیزدولت را بسی شادی نباید کرد از آنک هر که بالا زود گیرد زود میرد چون شرار. سنائی . نباید تیزدولت بود چون گل که آب تیزرو زود افکند پل . نظامی . ◄ که آسان به دولت رسد. که کار او زود بالا گیرد. که زود به دولت رسد : من شنیدستم که آن صاحبقران مردی بود تیزدولت صعب هیبت نیک سیرت خوب سان . رشیدی سمرقندی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.