فرهنگ لغت

تیزباد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیزباد. (اِ مرکب ) بادی سخت و تند. بادی طوفان زا : که گر گیو و گودرز و آن دیوزاد شوند ابر غرنده یا تیزباد. فردوسی . چنان بد که روزی یکی تیزباد برآمد غمی گشت ازو رشنواد. فردوسی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تیزباد | فرهنگ لغت