تیروار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیروار. (اِ مرکب ) تیر پرتاب . مقداری از مسافت که یک تیر را چون بیفکنند پیماید. به مسافت پرتاب تیری . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا) : از آن بیشه برتر یکی تیروار یکی کوه بینی سیه تر ز قار. فردوسی . گشته پران از کف او نیزه و زوبین و تیغ در هوا ده تیروار راست در ده تیروار. مسعودسعد. اصلاح زهره آن است که هر دو سر آن ببندند و در آب بجوشانند چندانکه مردی دو تیروار برود یا سه تیروار پس از آن به سایه خشک کنند و نگاهدارند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) و آوازاو (ملک ماران ) از یک تیروار بکشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ (ص مرکب ) تیرمانند. راست چون تیر. همانند تیر در راستی : کمانم از پی آن تیروار قامت او وزو مرا همه درد و غم است قسمت وتیر. سوزنی . رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.