فرهنگ لغت

تیره رخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیره رخ . [ رَ / رِ رُ ] (ص مرکب ) تیره روی . تیره چهر : روشنی و خرمی مملکت از کلک اوست گرچه سر کلک او تیره رخست و نژند. سوزنی . رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تیره رخ | فرهنگ لغت