تگس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تگس . [ ت َ گ َ ] (اِ) همان تگژ مرقوم است . (شرفنامه ٔ منیری ). استخوان و هسته ٔ درون و صره ٔ انگور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : برگونه ٔ سیاهی چشم است غژم او هم بر مثال مردمک چشم از او تگس . بهرامی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دیده ٔ حاسد بتو چون غژب انگور است سرخ در لگدکوب عنا بادش جدا آب از تگس . سوزنی (یادداشت ایضاً). رجوع به تکز و تکژ و تکس و تگسک شود.