تکو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) (اِ.)<BR>۱- موی در هم پیچیده.<BR>۲- نان روغنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (اِ.) ۱- موی در هم پیچیده. ۲- نان روغنی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکو. [ ت َ ] (اِ) نان تنک روغنی . (برهان ) (انجمن آراء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نان تنکی را گویند که روغن در خمیر آن کرده بپزند. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). تکوی . (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ موی درهم پیچیده و مجعد را نیزگفته اند. (برهان ) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). موی مجعد باشد. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). موی زنگیانه . (شرفنامه ٔ منیری ) : در تکوی تست جان من اسیر چون غریبی کو به ظلمت خو گرفت . اثیر اخسیکتی (از فرهنگ رشیدی ).