تکهف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکهف . [ ت َ ک َهَْ هَُ ] (ع مص ) کهفناک گردیدن کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به سمج درآمدن . ◄ کندن آب جوانب چاه را چندانکه آواز جنبیدن آن شنیده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).