تکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ کِّ) (اِ.) بز نر، بزی که پیشاپیش گله حرکت کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ کِّ) (اِ.) قطعه، پارهای از چیزی.
(تَ کِّ) (اِ.) بز نر، بزی که پیشاپیش گله حرکت کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکه . [ ت ُ ک ِ ] (اِ) نوعی از تیر که بجای پیکان گرهی دارد. ◄ پشته و بلندی را نیز گفته اند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ).
تکه . [ ت ُ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بالا شهرستان نهاوند است که در حدود ٢٤٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
تکه . [ ت ِک ْ ک َ / ک ِ ] (ع اِ) بند شلوار. (دهار) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شلواربند. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ازاربند. (غیاث اللغات ). ج، تِکَک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ابن درید گوید: آن را معرب بحساب آرند... (از المعرب جوالیقی ص ٩٠).
مترادف و متضاد واژهدان
پاره، جزء، خرده، قسمت، قطعه، لخت خرد، ریزه لقمه تیکه، لعبت، زن زیبا چیز جالب باب دندان نصیب، قسمت
فرهنگ طیفی واژهدان
پاره، خرده، ریزه، براده، پوشال، پوش، تراشه، تراش، پارچه، قطره، چکه، شقه، بخش بدنه باقیمانده نقصان، مقدار کم، چیز کوچک قطعه، قطعات منفصله، مدول، جزءترکیبی، وصله، پینه لخت سرناخن، بعض